تقديم به عليرضاي عزيزم،در طولاني ترين شب سال:



دير شد بايد بخوابي ،نازنينم!شب بخير
با وفــــاي ساده خلوت گزينـم!شب بخيــر
خسته اي اي مهربانم،چشمهايت را ببند
اين چنين خصمانه منشين در كمينم!شب بخير
غصه فردا و فرداهاي ديگر را مخــــور
اي غريب افتــاده تنــها نشينم!شب بخيــر
در شب يلداي چشمانت چه آتش ها بپاست
اي نگـــاهت تكيـه گاه آتشينم!شب بخيــر
اشكهاي بي كسي را از دو چشمت پاك كن
اي پنـاه اوليـن و آخــرينـم! شب بخيـــر
بيت بيت اين غزلهايم فداي چشم تــو
آه اي همخـانه شعـر آفرينـم!شب بخيــر
غصه ها را دلت بيرون كن و راحت بخواب
با تــو هستـم،آشنايـم!بهترينـم!شب بخير